السيد موسى الشبيري الزنجاني

38

كتاب النكاح ( فارسى )

هر دو دليل ناتمام است اما دليل اوّل : وقتى گفته مىشود اضرار به مؤمن جايز نيست متفاهم عرفى از اين جمله اضرار به غير است ، جملاتى چون « فلان شخص مردم آزار است » ، يا « موذى است » ، يا « مسلمان را نبايد آزار داد » ، اضرار به ديگرى است ، در اطلاق و تقييد ميزان درك عرف است ، نبايد هر مصداقى را كه با قوت علمى از لفظ استفاده مىشود ولى مردم از آن غافلند از مصاديق لفظ دانست ، اين الفاظ به عرف متعارف القاء شده و فهم آنان نيز ملاك است . امّا دليل دوم : گذشته از بحث سندى ، دلالت آن نيز ناتمام است ، چون روايت در مقام بيان حكم فقهى نيست ، اگر ابتداء روايتى وارد شود كه « اضرار به نفس حرام است » ، از اطلاق اين روايت كه در مقام بيان است استفاده مىشود هر چه اضرار به نفس صدق كند حرام است ، ولى در روايت چنين نيست ، روايت در مقام بيان بر آن يك امر كلامى و اعتقادى است كه خداوند براى سود يا زيان خويش احكام را وضع نكرده ، بلكه جعل واجبات و محرمات به خاطر مصالح خود انسانهاست « 1 » ، اين امر يك نكته تعبدى نيست كه بيان مىشود ، بلكه بيان يك امر اعتقادى است ، در اين مقام لازم نيست تمام حد و حدود ضررى كه باعث حرمت مىشود ، بيان گردد . در اينجا توجه به اين نكته مفيد مىباشد : كه در مورد مكروهات نيز ضرر وجود دارد . در روايات نيز به اين امر براى تبيين علت كراهت تصريح شده است ، بنابراين نمىتوان گفت هر ضررى علة حرمت است ، بلكه برخى از ضررها حرمت و برخى ديگر كراهت مىآفريند . و روايت فوق

--> ( 1 ) متن قسمتى از روايت چنين است : ان الله تبارك و تعالى لم يحرّم ذلك على عباده و أحلّ لهم ما سواه من رغبة منه فيما حرّم عليهم و لا زهد فيما احل لهم ، و لكنّه خلق الخلق علم ما تقوم به ابدانهم و ما يصلحهم فاحلّه لهم و اباحه تفضلًا منه عليهم به لمصلحتهم و علم ما يضرّهم فنهاهم عنه و حرّمه عليهم . . . سپس در روايت به تفصيل علت حرمت مردار و خون و گوشت خوك و شراب بيان شده است ( وسائل 24 : 99 / 30083 ب 1 ، از ابواب الاطعمة المحرمة ، ح 1 )